گندنامه ی معلمی

بسیاری از شغل ها در این مملکت رنج آور است و این هم یکی از آنها، یکی از گندترین آنها

Tuesday, June 28, 2011

شما قاتلید: همه بی گناه و تو سیه روی


شما 25 سال در آموزش و پرورش زجر کشیده اید. با ده ها دانش آموز غیرطبیعی برخورد داشته و به نحوی گذشته اید. حالا در یک روز آفتابی یکی از دانش آموزهای شما بنای آزار میگذارد. خب شما هم انسانید. فشارهای روزمره از یک طرف و کم فهمی یک کودک مغز هر موجودی را منفجر می کند همینکه زنده اید خیلی هنرمند هستید. یک لحظه دست تان طوری حرکت می کند که کودک می افتد و سرش به گوشه ای می خورد و ... . شما قاتلید. قاتل بالفطره اید. اخراج می شوید. خانواده ی شما انگشت نما می شوند. در تلویزیون نام و نشان شما به نحوی آشکار می شود. حداقل اطرافیان که می فهمند. به خاک سیاه می نشینید و دست آخر هم آرزو می کنید اعدام شوید. 

شخص دیگری مسئول مملکت است. در دوران مسئولیت او زلزله ها اتفاق می افتد و بناهای سست فرومی ریزند و هزاران نفر به ساعتی نابود می شوند. در دوران مسئولیت او هواپیماها هستند که به زمین می افتند و ده ها نفر اینگونه فنا می شوند. در دوران مسئولیت او کارخانه ها ماشین هایی از جنس خلب می سازند و آسفالتها و جاده هایی از جنس مرگ که به مدد آنها سالیانه هزاران نفر کشته و ناقص می شوند. در دوران مسئولیت او هزاران نفر معتاد می شوند. صدها خانواده بی خانمان می شوند. کودکان هر روز از نظر ذهنی ضعیف تر و مفت خوران هر روز قوی تر می شوند... . در چنین شرایطی این شخص قهرمان ملی می شود. به هر کوی و برزن که می رود مردم به دنبال او می دوند. او را سرور خود خطاب می کنند. به او از جیب خود و از در آمد خود که حق خانواده شان است پول می دهند. او را اولی بر جان و مال و ناموس خود می دانند. عکس ها و پوستر های او را می خرند و بر دیوارهای خانه و بر هر کوی و برزن نصب می کنند.....

به راستی چه کسی سیه روی تر از آن معلم قاتل مفت خور پولدار دزد است؟ قطعا هیچ کس و بس.

0 Comments:

Post a Comment

زندگی ما شاید بسیار گند باشد اما نظر خود را تا می توانید مودبانه بنویسید

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home