شخصیت شما له می شود: همرنگ جماعت
هر کسی در اثر برخورد با اطرافیانش به مرور خلق و خو و صفات اونها رو خواسته یا ناخواسته جذب می کنه. مثلا شما در جامعه ی پزشکی که وارد بشید در سال اول ممکنه خیلی به ظاهر مبارک اهمین ندید اما کم کم نا خود آگاه می بینید که نمی تونید به تیپتون بی توجه باشید. کم کم روش صحبت کردنتون هم فرق میکنه و حتی شما که به خوش خطی معروف بودید نسخه هایی می نویسید که خودتون هم نمی تونید بخونید.
اما در معلمی: شما با چه کسانی سروکار دارید؟ بله با یک گروه بچه. طبیعی هست که ناخواسته بعد از مدتی در اثر برخورد با این همدم ها اخلاقتون هم به سمت اونها کشیده بشه. تصور کنید شما یک مرد یا زن 30 ساله همدمتون بچه های مثلا 10-15 ساله باشن. توقع ندارید که هیچ اثری در شما نداشته باشه. خب به هر حال شما 30 سالتون هست و دوره ی اخلاقهای بچگانه رو گذروندید. اینجاست که روان شما دچار نزاع میشه و دجار یک به هم ریختگی روانی میشید. رفتارهای بچگانه و تفکرات کودکانه به مرور در روحیات شما رخنه میکنه اما خودتون هم از این وضعیت راضی نیستید: نزاع درونی. بعد تصور کنید می خواهید با گروهی از همسالان خود بحث و گفتگو کنید. شمایی که همدمتون یک مشت بچه بوده و هست چه چیزی برای گفتن دارید؟ (البته به جز نالیدن از وضع معیشت که این خود قصه ی دیگری است). بله چیزی که شما میگید برای گروه همسالان شما حرفهایی بچگانه ست که کسی براشون تره هم خورد نخواهد کرد.
نکته ای هم هست. البته اگر شما این توان رو داشتید که مرتب به مسافرت می رفتید و سطح تعاملاتتون رو مثل مردم همه جای دنیا و حتی معلم هاشون افزایش می دادید از این مشکل تا حد زیادی رها می شدید اما خب تو فضا که زندگی نمی کنید. اینجا ایرانه و محدودیت بیداد میکنه. شما باید به مدرسه برید و در راه مدرسه و قبل و بعد از اون مرتب به بدبختی های روزمره تون فکر کنید. دیگه وقتی برای خوشگذرونی و این سوسول بازی ها ندارید.

0 Comments:
Post a Comment
زندگی ما شاید بسیار گند باشد اما نظر خود را تا می توانید مودبانه بنویسید
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home