روزگاری عده ای از ما از اینکه مردم رو سرکار بگذاریم و آزار بدیم لذت می بردیم. اصلا این بخشی از سرگرمی ها بود. خندیدن به هم از افضل لذایذ در این مملکت بوده و در حال حاضر هم هست. هر چه فرد مزبور ملموس تر و نزدیک تر و دم دست تر باشه طبیعتا بیشتر "حال میده" این آزار. مثلا شما فرض کنید در یک جک به جای ترکه بگیم یه آقایی. این ملموس نیست اما وقتی یک قومیت دم دست رو مسخره می کنیم بیشتر و بهتر لذت می بریم.
خب حالا شما بزرگ شده اید. و از قضا معلم هم شدید و اگر در جریان نیستید بدونید که یکی از طبیعیات این شغل خوشکلی که انتخاب کرده اید سر و کله زدن با گروهی از بچه هاست. شما قرار هست نزدیک به ٣٠ سال در این سیستم (؟!) کار (!!) کنید. در این مدت با چند هزار دانش آموز (وای خدا این دیگه صدها کی بورد می طلبه برای تایپ علامت تعجب) برخورد خواهید داشت و خب دور از انتظار نیست در این میان چند ده تایی از گروه پاراگراف اول با غلظت بالا پیدا بشوند. خب حالا چه شما در کودکی آزار داشتید و چه نه وقت اون هست که از گناهانتون کم بشه.
خواندن این سطرها برای کسی که معلم نیست می تونه جالب باشه اما برای یک معلم سراسر درد و فاجعه ست. معلمی که خواهان اون هست که وارد کلاس که میشه به واسطه ی علم و دانشش و هم چنین سنش بهش احترام گذاشته بشه و دانش آموزان هم در پی دریافت دانش ازاو باشند به ناگهان خودش رو در برابر دانش آموزانی میبینه که از خنده ریسه می رن چرا که معلمشون رو نقش بر زمین می بینند چون یکی از پایه های صندلی معلم بی خود و بی جهت لق شده! این یک صحنه ی فوق تراپیک برای معلم خواهد بود. ٣٠ - ۴٠ تا "بچه" به آقا یا خانوم معلم به چشم یک دست و پاچلفتی دلقک نما نگاه می. بله این معلمی که اجر و قربش در پیش چشم دانش آموزان در حال نابود شدن هست شما هستید. اون بچه ها کسی رو که خالق صحنه بوده رو با شما مقابل هم قرار می دن و دقیقا با تصورات کودکانه شون در یک رینگ بوکس دست قهرمان که طبیعتا شما نیستید بالا میره.
اعصاب شما داغون هست. علنی کردن این موضوعات برای دفتر مدرسه و همکاران هم صورت خوشی نداشته و بیشتر باعث خراب شدن بیشتر شما خواهد شد. در واقع شما شانتون رو بیش از این در مقابل همکاران و سپس کل مدرسه پایین می آورید چرا که حریف شما در هر صورت یک بچه خواهد بود. خب چکار می خواهید بکنید؟ راه حل پیش ماست خودتان را خسته نکنید.
بلند می شوید و درس تان را می دهید. آه اصلا مهم نیست اینقدر حساس نباشید حالا چهار پنج نفر ته کلاس زیر زیرکی می خندن یا هر وقت وارد حیاط مدرسه می شوید دانش آموزان نیشخندی میزنن. بیرون از مدرسه هم که می روید بچه هایی که اصلا نمی شناسید هم یک جوری هستند. اوه یکی از آنها با دوچرخه به سمت شما می یاد. شما باز هم مسخره شدید؟ نه! منفی باف نباشید اشتباه کرد! اصلا اینها مهم نیست. مهم علم هست. مهم آموزش هست و مهم شما هستید. شما خیلی آدم بزرگی هستید. شما با یک دانش آموز در نیفتادید. احسنت! احسنت.